محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

254

خلد برين ( فارسى )

سنان جان‌ستان ، خرمن حيات بسيارى از ايشان را به باد فنا داد عسكر روم هجوم آورده خدمتش را به قتل رسانيدند . بعد از قتل نورعلى خليفه ، ايغوداوغلى و بقيهء لشكر گريزان از ميان بيرون رفتند و بيغلوچاوش مظفر و منصور به معسكر پاشا ملحق گشت . ديگر از قضاياى سال مذكور محاربهء بيغلوچاوش با قراخان [ 53 ] استاجلو است . سبق ذكر يافت كه خاقان سكندرشان بعد از آن كه خان محمد استاجلو در معركهء چالدران به قتل رسيد قرابيك برادر وى را تربيت فرموده به جاى برادر به حكومت ديار بكر و لقب خانى سرافراز گردانيد . و قراخان از معسكر ظفر قرين رخت اقامت به ماردين كشيده در آنجا بر سرير سرورى متمكن گرديد و احمد چلبى نامى را از اعيان آن ولايت به حكومت آمد فرستاده زمام مهام آن ديار را در قبضهء اختيار وى نهاد . و چون در سنهء اثنى و عشرين و تسع مائه كسان قراخان به جهت حصول و وصول مال آن سال به آمد رفتند احمد چلبى از اداى مال مقرر سر باز زده كسان خان را خائب و خاسر بازگردانيد . بعد از انتشار طغيان احمد چلبى ، قراخان در صدد گوشمال وى درآمده مهياى قتال و جدال گرديد . و چون احمد چلبى بر صورت واقعه مطلع گرديد بيغلوچاوش را از ديارى كه داشت به سرعت تمام طلبيد و چون به نزديك رسيد به استقبال وى شتافته او را به قلعه آورده مفاتيح قلعه را به وى سپرد . چون قراخان ديد كه كار به كجا رسيد نخست به عزم آن كه شايد به طريق مهربانى ، مردم آمد را از راه نافرمانى بگرداند با جمعى از غازيان به آن طرف روان شد و بعد از ورود به آن حدود ، شهريان را با روميان متفق ديده به ناچار بازگرديد و به ضبط طرق و شوارع پرداخته ابواب دخول آذوقه را بر شهريان مسدود ساخت . و چون كار مردم آمد به اضطرار كشيد بيغلو چاوش از راه ضرورت پنج هزار سوار به حرب غازيان نامدار فرستاد و قراخان با سپاهى همه تن تيغ و سنان بر ايشان تاخته تمامى ايشان را بر خاك هلاك انداخت و قراخان مظفر و منصور